تبليغاتX
دنیای خیالی
دنیای خیالی
شنبه سی ام اردیبهشت 1385
تصور کن

تصور کن"جان لنون"

تصور کن هيچ بهشتی در کار نيست
آسان است اگر تلاش کنی
و هيچ جهنمی در زير پايمان نيست
بر بالای سرمان تنها آسمان است
تصور کن همه انسان‌ها
برای امروز زندگی می‌کنند …

تصور کن هيچ کشوری نيست [مرزها از بين رفته‌اند]
تصورش سخت نيست
هيچ بهانه‌ای برای کشتن يا مردن در راهش نيست
چنان که مذهبی وجود ندارد
تصور کن همه انسان‌ها در صلح زندگی می‌کنند

شايد بگويی من رؤيا می‌بينم
اما من تنها نيستم
من اميددار روزی هستم که تو به ما بپيوندی
و جهان يکی شود

تصور کن مالکيتی وجود ندارد
تعجب می‌کنم اگر بتوانی
نيازی به حرص يا گرسنگی نيست؛
برادری بشر.
تصور کن همه مردم
زمين را با يکديگر قسمت می‌کنند …

شايد بگويی من رؤيا می‌بينم
اما من تنها نيستم
من اميددار روزی هستم که تو به ما بپيوندی
و جهان يکی شود


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:38 توسط : زهرا
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385
جوانه

اولین جوانه ای که از درخت افتاد

قیامتی شدبرای برگ ریزان

وشروع کردی به تمام شدن

اینجا وقتی کسی می میرد

شش ماه شب است و شش ماه دیگر اشک

لا مذهب ها عجب صبری دارند

کاسه شان هیچ وقت لبریز نمی شود

وتا ابد تشنه می مانیم

********************************

 

هوا بوی خداحافظی می دهد

فردا         فصل کوچ پرنده هاست

که باهوس پرواز

هراس وداع اوج می گیرد

وفردایی دیگر باتولد من عشق هزار و یک ساله می شود

زمانی که                عشق به قربانگاه می رود

به سلاخی عشق      

 

        آسمان می غرد

ودست من از مهربانی باران خالی ست

در جواب مادرم

چه بگویم؟


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:27 توسط : زهرا

RSS


Javascripts


JavaScript Codes